من به دنبال خودم میگردم...
یه نفر مثل تو بدجوری مرا میفهمد!
دیِــــگر چه می خواهی برايت بنويسم؟
کدامين واژه در پس حرفهايم ناگفته ماند که آن را برایت پر رنگ نکردم؟
کدامين تصوير در ذهن تو تاريک بود؟
بگو... تا آنرا برايت نقاشی کنم.

کاش می شد از صدای آوای سکوت عکس گرفت
کاش می توانستم رنگ نور را در اين سياهی محو کنم
کاش می توانستم حرمت واژه را بشکنم
اما من محکومم به سکوت!
به يه عکس و يه خط جمله کوتاه و بلند.
پ.ن: باز چه زود دیر شد!

کاش ماه می دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکی مشتريست!
انیشتین گفته:
!...Gravitation is not responsible for people falling in love

دیگه حتی انیشتین هم، هیچ مسئولیتی در قبال عشق قبول نمیکنه...
چه برسه نیوتن!
می دانم قهوه ای که تو می نوشی
با من و پيشانی و سرنوشتم
هيچ نسبتی ندارد
و قسمت من از تو
تنها حسرت است و فالهای حافظی که
جواب نمی دهند!
با اينهمه
هر روز قانون نسبيت انيشتن را
مرور می کنم،
شايد ...


تفاهم ِ اين روزها يعنی:
تحمل کردنِ يکی، توسط ديگری!
تو که این همه ادعات میشه؛
همش دم از عشق میزنی؛
تو بگو...
يا حداقل واسه من يکي ترجمه کن تفاوتِ وابستگي، دوست داشتن، عشق، عادت، علاقه...
يا هرچيزديگه اي که با "ع" شروع بشه.
آره عزيزم؛ من نفهمم!
تو که ميفهمی بگو.

دِ بـــگو دیگه لعنتی!
ما هميشه بازی کرده ايم.
جای زندگی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لج بازی!
بوی عيدی
بوی ياس
بوی گلهای حياط
بوی نم های ديوار خونه مادربزرگ
صدای قُل قُل آب از سماور کنج اتاق
به کدوم، من دلمو خوش بُکنم؟
با کدوم دلخوشی ها، اين عيدارو سر بُکنم؟

عشق فرهاد واسه نذری، بوی حوض
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
عشق يک ستاره ساختن با دُلک
ترس ناتموم گذاشتن جريمه های عيد مدرسه
با اينا زندگيشو سر می کنه، با اينا خستگيشو در ميکنه.
خوش به حال فرهاد
خوش به حال سهراب...
به کدوم، من دلمو خوش بُکنم؟
با کدوم دلخوشی ها، اين عيدارو سر بُکنم؟
پ.ن: امشب فرهاد میاد تو خوابم!
